سطح B1+ · متوسط تکمیلی · درس ۷

Für immer und ewig

این درس از رابطه و شکل‌های مختلف زندگی حرف می‌زند، اما گرامرش هم کم‌حرف نیست: اول روشن می‌کنیم کدام فعل‌ها واقعاً انعکاسی‌اند و چرا گاهی mir لازم داریم، نه mich. بعد Relativsatz را تا آخر باز می‌کنیم؛ از جدول کامل ضمیرها و حرف اضافه تا wo ، wohin ، woher و آن was مهمی که می‌تواند به کل جملهٔ قبل اشاره کند.

  • Reflexive Verben · Akkusativ oder Dativ?
  • Relativpronomen · Kasus und Präposition
  • Relativadverbien · wo / wohin / woher
  • Relativ-was · Bezugswort oder ganzer Satz
واژه و عبارت
۶۰
تمرین
۴۱
صفحهٔ مرور گرامر
۲

گرامر و نکته‌های این درس

هر sich ی یک قصه دارد؛ اول نقش آن را پیدا کن

فعل انعکاسی فقط «فعلی که کنارش sich دیده می‌شود» نیست. گاهی ضمیر جزو ساخت ثابت فعل است، گاهی همان فعل بدون ضمیر هم با معنی یا نقشی دیگر می‌آید و گاهی در فاعل جمع، ضمیر معنای «یکدیگر» می‌دهد. برای انتخاب Akkusativ یا…

  • Reflexive Verben: immer reflexiv?پنج چهرهٔ متفاوتِ ضمیر انعکاسی
  • Reflexivpronomen im Akkusativ und Dativجدول ضمیرهای انعکاسی
  • Gibt es schon ein Akkusativobjekt?Akkusativ یا Dativ ؟ آزمایشی که بیشتر وقت‌ها جواب می‌دهد
  • Bedeutung hängt an der Konstruktionیک فعل، دو ساخت و گاهی دو معنی
  • Vier kurze Kontrollenچهار جایی که باید یک لحظه مکث کرد

ضمیر موصولی دو رئیس دارد؛ هرکدام فقط یک تصمیم می‌گیرند

Relativsatz دربارهٔ یک اسم یا گاهی یک گزارهٔ کامل اطلاعات اضافه می‌کند. جنس و تعدادِ ضمیر موصولی از Bezugswort می‌آید

  • Relativpronomen in vier Kasusجدول کامل ضمیرهای موصولی
  • Bezugswort und Funktion getrennt prüfenجنس از بیرون، کیس از داخل
  • Präposition und Genitivحرف اضافه و مالکیت
  • Ort, Ziel und Herkunftwo ، wohin و woher
  • was nach Indefinita und einem ganzen Satzwas کجا می‌آید و کجا نه؟

نمونهٔ واژگان درس

۱۰ واژه از ۶۰ واژه و عبارت این درس.

واژهمعنیمثال
die Lebensform شیوه و چارچوبی که فرد برای زندگی شخصی و خانوادگی‌اش انتخاب می‌کند Welche Lebensform zu jemandem passt, hängt weniger von gesellschaftlichen Erwartungen als von den eigenen Bedürfnissen ab.اینکه چه سبک زندگی‌ای برای کسی مناسب است، بیشتر از انتظارهای جامعه به نیازهای خود او بستگی دارد.
die Patchworkfamilie خانواده‌ای که در آن دست‌کم یکی از زوج‌ها فرزندِ رابطه‌ای قبلی را هم وارد خانواده کرده است In einer Patchworkfamilie müssen Regeln oft neu ausgehandelt werden, weil die Beteiligten unterschiedliche Gewohnheiten mitbringen.در یک خانوادهٔ ترکیبی معمولاً باید دربارهٔ قوانین از نو توافق کرد، چون اعضا عادت‌های متفاوتی با خودشان می‌آورند.
die Fernbeziehung رابطهٔ عاطفی از راه دور؛ وقتی دو نفر در شهرها یا کشورهای جدا زندگی می‌کنند Eine Fernbeziehung funktioniert auf Dauer nur, wenn beide offen über Erwartungen, Besuche und gemeinsame Pläne sprechen.رابطهٔ از راه دور فقط وقتی در درازمدت جواب می‌دهد که هر دو نفر دربارهٔ انتظارها، دیدارها و برنامه‌های مشترک شفاف حرف بزنند.
alleinlebend تنها و در خانه‌ای مستقل زندگی‌کننده؛ نه لزوماً تنها و بی‌کس Viele alleinlebende Menschen genießen ihre Unabhängigkeit und pflegen trotzdem enge soziale Kontakte.خیلی از کسانی که تنها زندگی می‌کنند از استقلالشان لذت می‌برند و در عین حال ارتباط‌های اجتماعی نزدیکی دارند.
sich etwas sagen lassen حرف یا توصیهٔ کسی را شنیدن و حاضر بودن به آن عمل کردن Nach mehreren Fehlversuchen ließ sich Ben endlich etwas sagen und probierte den Vorschlag seiner Schwester aus.بن بعد از چند تلاش ناموفق بالاخره حرف‌شنوی نشان داد و پیشنهاد خواهرش را امتحان کرد.
verwitwet بیوه؛ کسی که همسرش را بر اثر مرگ از دست داده است Nach dem Tod ihres Mannes blieb Helene zunächst allein, später zog sie in eine gemeinschaftliche Wohnanlage für Verwitwete.هلنه بعد از فوت همسرش ابتدا تنها ماند و بعدتر به یک مجموعهٔ مسکونی جمعی برای افراد همسر از دست داده نقل مکان کرد.
alleinerziehend والدِ تنها؛ کسی که مسئولیت اصلی بزرگ‌کردن فرزند را بدون شریک زندگی بر عهده دارد Für Alleinerziehende sind verlässliche Betreuungszeiten häufig entscheidender als ein geringfügig höheres Gehalt.برای والدان تنها، ساعت‌های قابل‌اعتماد مراقبت از کودک اغلب از کمی حقوق بیشتر مهم‌تر است.
der Lebensgefährte / die Lebensgefährtin شریک عاطفی و زندگی؛ معمولاً برای رابطه‌ای جدی، بدون اینکه حتماً ازدواجی در کار باشد Mara und ihre Lebensgefährtin teilen sich den Alltag, führen ihre Finanzen aber weiterhin getrennt.مارا و شریک زندگی‌اش زندگی روزمرهٔ مشترکی دارند، اما حساب‌وکتاب مالی‌شان را همچنان جدا نگه می‌دارند.
das Lebensziel هدف مهم و بلندمدتی که فرد می‌خواهد در زندگی به آن برسد Mit dreißig merkte David, dass sein früheres Lebensziel nicht mehr zu dem Menschen passte, der er inzwischen geworden war.داوید در سی‌سالگی فهمید هدف قدیمی زندگی‌اش دیگر با آدمی که حالا شده بود جور درنمی‌آید.
die Scheidungsrate نرخ طلاق در یک جامعه یا گروه مشخص Aus einer hohen Scheidungsrate lässt sich nicht automatisch schließen, dass Beziehungen heute weniger ernst genommen werden.از بالا بودن نرخ طلاق نمی‌شود فوری نتیجه گرفت که امروزه آدم‌ها رابطه را کمتر جدی می‌گیرند.

نمونهٔ جدول گرامر: Reflexive Verben: immer reflexiv?

پنج چهرهٔ متفاوتِ ضمیر انعکاسی

نوعنمونهچه اتفاقی افتاده؟نکتهٔ یادگیری
fest reflexivsich beeilen · sich entschließen · sich verliebenضمیر بخشی از ساخت فعل در این معنی استفعل را همراه ساختش یاد بگیر: sich zu etwas entschließen ، sich in jemanden verlieben
reflexiv oder transitivIch erinnere mich. · Das Foto erinnert mich.ساخت و نقش‌ها با معنی عوض می‌شوندوجود یک صورت انعکاسی، کاربرد غیرانعکاسی را ممنوع نمی‌کند
echter RückbezugSie sieht sich im Spiegel.فاعل و مفعول به یک نفر اشاره می‌کنندمقایسه: Sie sieht ihn im Spiegel
reziprokDie beiden unterstützen sich.هرکدام دیگری را حمایت می‌کنددر جمع، uns/euch/sich می‌تواند «یکدیگر» معنی بدهد
feste Verbindung mit Präpositionsich beschweren bei/über · sich kümmern umضمیر و حرف اضافه هر دو به ساخت این معنی تعلق دارندکل پیوند را با کیس متمم یاد بگیر