Viel Spaß!
از وقت آزاد و بازی میرسیم به ماجراجویی و یک شب فرهنگی در زوریخ. در طول راه روشن میکنیم چه چیزی بهتر یا بهترین است، چرا اتفاقی افتاده، با وجود چه مانعی ادامه پیدا کرده و آخرش چه نتیجهای داشته است.
- Komparativ · Superlativ · als · wie
- attributiv · prädikativ · adverbial
- kausal · konzessiv · konsekutiv
- Verbalsatz ↔ Nominalisierung
- واژه و عبارت
- ۶۰
- تمرین
- ۴۱
- صفحهٔ مرور گرامر
- ۲
گرامر و نکتههای این درس
مقایسه فقط ساختنِ -er و -sten نیست؛ جای صفت هم تصمیم میگیرد
اول ببین صفت دارد بعد از فعل دربارهٔ چیزی خبر میدهد، چگونگی یک کار را میگوید یا مستقیم پیش از اسم نشسته است. درجهٔ مقایسه در هر سه حالت یکی است، اما فقط صفتِ پیش از اسم پایان صرفی میگیرد.
- prädikativ · adverbial · attributiv · elliptischیک صفت، چهار جایگاه
- Bildung der Steigerungsformenساخت پایه و تغییرهای املایی
- Unregelmäßige und häufige Formenپنج خانوادهای که سهتایی یاد میگیریم
- Vergleichsstrukturenاز برابری ساده تا تغییر همزمان
- Typische Stolperstellenچهار جایی که فرم درست را راحت خراب میکنیم
علت، مانع و پیامد را از جهت رابطه بشناس
همهٔ این ابزارها دو اتفاق را به هم وصل میکنند، اما یک چیز را نمیگویند: kausal علت را توضیح میدهد، konzessiv مانعی را نشان میدهد که نتیجهٔ مورد انتظار را عوض نکرده و konsekutiv پیامد را جلو میآورد. بعد از تشخیص…
- Verbal und nominal auf einen Blickنقشهٔ کلی: جملهای یا اسمی؟
- Kausalsatz und kausale Verbindungenعلت: جملهٔ دوم دارد جواب چرا را میدهد
- Konzessivsatz und konzessive Verbindungenمانع بود، اما نتیجه عوض نشد
- Konsekutivsatz und konsekutive Verbindungenپیامد: از اتفاق اول چه چیزی بیرون آمد؟
- Verbal ↔ nominal umformenیک محتوا، چند قاب
نمونهٔ واژگان درس
۱۰ واژه از ۶۰ واژه و عبارت این درس.
| واژه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| die Freizeitgestaltung | شیوهٔ گذراندن و برنامهریزی وقت آزاد | Nach Monaten voller Überstunden hat sie ihre Freizeitgestaltung bewusst verändert: weniger Bildschirm, mehr Begegnungen.بعد از چند ماه اضافهکاری، شیوهٔ گذراندن وقت آزادش را آگاهانه تغییر داد: صفحهنمایش کمتر، معاشرت بیشتر. |
| das Freizeitverhalten | الگوی رفتاری آدمها در وقت آزاد | Das Freizeitverhalten vieler Studierender hängt stärker vom Semesterplan als vom Wetter ab.الگوی استفادهٔ خیلی از دانشجوها از وقت آزاد، بیشتر از آبوهوا به برنامهٔ ترمشان بستگی دارد. |
| die Bildschirmnutzung | میزان و نحوهٔ استفاده از موبایل، کامپیوتر و دیگر صفحهنمایشها | Die App misst die Bildschirmnutzung, ohne jede zusätzliche Minute sofort als Problem darzustellen.اپلیکیشن مدت استفاده از صفحهنمایش را اندازه میگیرد، بدون اینکه هر دقیقهٔ اضافه را فوراً مشکل جلوه دهد. |
| der Ausgleich | فعالیت یا فرصتی که فشار و یکنواختی بخش دیگری از زندگی را متعادل میکند | Der Chor ist für ihn ein wichtiger Ausgleich zum einsamen Arbeiten im Homeoffice.گروه کر برای او راه مهمی است تا تنهاییِ کار در خانه را متعادل کند. |
| die Altersgruppe | گروه سنی | In der jüngsten Altersgruppe ist die tägliche Freizeit nicht automatisch am größten.در جوانترین گروه سنی، میزان وقت آزاد روزانه لزوماً از همه بیشتر نیست. |
| die Unternehmung | برنامه یا فعالیتی که برای تفریح بیرون از روال معمول انجام میدهیم | Aus dem geplanten Spaziergang wurde eine spontane Unternehmung bis zum Nachbardorf.پیادهروی برنامهریزیشده تبدیل شد به یک گردش ناگهانی تا روستای کناری. |
| sich die Zeit vertreiben | با کاری خود را سرگرم کردن تا زمان بگذرد | Auf langen Zugfahrten vertreibt sie sich die Zeit mit Hörspielen und kleinen Skizzen.در سفرهای طولانی با قطار، با شنیدن نمایش صوتی و کشیدن طرحهای کوچک خودش را سرگرم میکند. |
| einer Beschäftigung nachgehen | به یک فعالیت یا سرگرمی پرداختن و آن را ادامه دادن | Wer einer kreativen Beschäftigung nachgeht, nutzt seine freie Zeit oft bewusster als jemand, der endlos scrollt.کسی که به یک فعالیت خلاقانه میپردازد، معمولاً آگاهانهتر از کسی که بیپایان اسکرول میکند از وقت آزادش استفاده میکند. |
| neue Energie tanken | دوباره انرژی گرفتن و سرحال شدن | Nach drei Tagen ohne feste Termine hatte sie genug neue Energie getankt, um das Projekt ruhig abzuschließen.بعد از سه روز بدون قرار ثابت، آنقدر انرژی گرفته بود که پروژه را با آرامش تمام کند. |
| im Gesamtdurchschnitt liegen | در میانگین کلی قرار داشتن | In unserer kleinen Umfrage lag die freie Zeit im Gesamtdurchschnitt bei knapp vier Stunden pro Werktag.در نظرسنجی کوچک ما، میانگین وقت آزاد در روزهای کاری کمی کمتر از چهار ساعت بود. |
نمونهٔ جدول گرامر: Bildung der Steigerungsformen
ساخت پایه و تغییرهای املایی
| Muster | Komparativ | Superlativ | Beispiele / نکته |
|---|---|---|---|
| قاعدهٔ اصلی | Adjektiv + -er | am + Adjektiv + -(e)sten | schnell – schneller – am schnellsten |
| -est- برای تلفظ | -er | اغلب پس از -d/-t/-s/-ß/-sch/-x/-z: -esten | wild – am wildesten · heiß – am heißesten |
| Umlaut در برخی کوتاهها | a/o/u → ä/ö/ü + -er | همان بن + -(e)sten | alt – älter – am ältesten · kurz – kürzer – am kürzesten |
| کوتاهشدن بن | بخشی از e حذف میشود | بخشی از e حذف میشود | teuer – teurer – am teuersten · dunkel – dunkler – am dunkelsten |
| شکل ویژه | بن تغییر میکند | شکل جداگانه | hoch – höher – am höchsten · nah – näher – am nächsten |