Wie geht’s denn so?
از شکلات و خرید روزانه میرسیم به خنده، ریتم بدن و استرس؛ وسط راه هم بالاخره با جمع اسمها و پایان صفتها حسابمان را روشن میکنیم. قرار نیست همهچیز حفظ شود؛ قرار است بفهمیم هر پایان چرا همانجاست.
- Plural: ∅ · -(e)n · -e · -er · -s
- Umlaut · Fremdwörter · Komposita
- Adjektiv: schwach · gemischt · stark
- Nominativ · Akkusativ · Dativ · Genitiv
- واژه و عبارت
- ۶۰
- تمرین
- ۴۱
- صفحهٔ مرور گرامر
- ۲
گرامر و نکتههای این درس
جمع آلمانی فرمول دارد؛ فقط یک فرمول ندارد
پایان اسم، جنس دستوری و خاستگاه واژه سرنخ میدهند، اما هیچکدام بهتنهایی جواب قطعی نیستند. برای همین هر اسم تازه را از همان روز اول سهتکه یاد میگیریم: آرتیکل، شکل مفرد و شکل جمع.
- Pluralbildung: die fünf häufigsten Musterپنج الگوی اصلی جمع
- Wortausgänge als Lernhilfeپایان کلمه سرنخ خوبی است
- Umlaut ist möglich, aber nicht frei wählbarUmlaut بهتنهایی، همراه پایان یا اصلاً نه
- Fremdwortplurale und Bedeutungsunterschiedeجمعهای تاریخی و دوشکلیهای مفید
- Plural im Satzچهار نکتهای که بعد از ساخت جمع هنوز تمام نشدهاند
پایان صفت باید چیزی را نشان بدهد که قبلش هنوز معلوم نشده
اول مشخص کن صفت واقعاً قبل از اسم آمده یا نه. بعد کیس، جنس و شمار را پیدا کن. آخر سر ببین آرتیکل اطلاعات کافی داده است یا صفت باید بخشی از این بار دستوری را خودش به دوش بکشد.
- Attributiv, prädikativ oder adverbial?صفت کجا صرف میشود؟
- Schwache Deklinationنوع اول: بعد از آرتیکل معین و خانوادهٔ der
- Gemischte Deklinationنوع دوم: بعد از ein ، kein و ملکیها
- Starke Deklinationنوع سوم: بدون آرتیکل
- Zahlen, Mengenwörter und substantivierte Adjektiveکلمههایی که جدول را کمی هیجانانگیزتر میکنند
نمونهٔ واژگان درس
۱۰ واژه از ۶۰ واژه و عبارت این درس.
| واژه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| die Süßspeise | دسر یا خوراکی شیرینی که معمولاً بعد از غذا یا در یک مناسبت سرو میشود | Zum Frühlingsfest serviert das Café eine Süßspeise aus Safran, Reis und Mandeln.کافه برای جشن بهاری دسری با زعفران، برنج و بادام سرو میکند. |
| der Hauptbestandteil | ماده یا جزء اصلیِ چیزی | Kakao ist der Hauptbestandteil dieser Creme; Zucker spielt geschmacklich nur eine Nebenrolle.کاکائو مادهٔ اصلی این کرم است و شکر از نظر طعم فقط نقش فرعی دارد. |
| der Geschmacksverbesserer | مادهای که برای بهتر یا قویتر کردن طعم به محصول اضافه میشود | Der Hersteller verzichtet auf Geschmacksverbesserer, damit das natürliche Aroma erhalten bleibt.تولیدکننده از مواد تقویتکنندهٔ طعم استفاده نمیکند تا عطر طبیعی محصول حفظ شود. |
| der Zuckergehalt | میزان شکر موجود در یک خوراکی یا نوشیدنی | Der Zuckergehalt wirkt niedrig, bis man bemerkt, dass die Angabe nur für eine halbe Portion gilt.میزان شکر کم به نظر میرسد تا وقتی متوجه میشوی عدد روی بسته فقط برای نصف یک وعده است. |
| die Geschmacksvariante | یکی از طعمهای مختلفی که یک محصول با آن عرضه میشود | Die salzige Geschmacksvariante verkauft sich überraschend besser als die klassische.طعم شور، برخلاف انتظار، بهتر از مدل کلاسیک فروش میرود. |
| die Bitterschokolade | شکلات تلخ با درصد نسبتاً بالای کاکائو | Für die Soße nimmt der Koch Bitterschokolade, weil sie die Süße der Birnen ausgleicht.آشپز برای سس از شکلات تلخ استفاده میکند، چون شیرینی گلابی را متعادل میکند. |
| die Nervennahrung | خوراکی انرژیبخشی که آدم موقع فشار ذهنی سراغش میرود؛ گاهی با لحن شوخی | Vor der Nachtschicht nennt sie ihre Schokolade scherzhaft unverzichtbare Nervennahrung.قبل از شیفت شب، با شوخی به شکلاتش میگوید خوراکیِ حیاتی برای دوام آوردن. |
| die Köstlichkeit | خوراکی بسیار خوشطعم و وسوسهانگیز | Auf dem Markt werden kleine Köstlichkeiten angeboten, die man sonst nur in der Region findet.در بازار خوراکیهای خوشطعمی عرضه میشود که معمولاً فقط در همان منطقه پیدا میکنی. |
| das Glückshormon | نام عامیانه برای پیامرسانهای بدن که با حس خوب و لذت ارتباط دارند | Beim Sport setzt der Körper Botenstoffe frei, die umgangssprachlich oft Glückshormone heißen.بدن هنگام ورزش پیامرسانهایی آزاد میکند که در زبان روزمره اغلب هورمون شادی نامیده میشوند. |
| der Spitzenreiter / die Spitzenreiterin | فرد، کشور یا چیزی که در یک رتبهبندی جای اول را دارد | Beim Pro-Kopf-Verbrauch von Kaffee ist dieses Land seit Jahren europäischer Spitzenreiter.این کشور سالهاست در مصرف سرانهٔ قهوه رتبهٔ اول اروپا را دارد. |
نمونهٔ جدول گرامر: Pluralbildung: die fünf häufigsten Muster
پنج الگوی اصلی جمع
| Plural | Typische Gruppen | Beispiele | Was kann sich zusätzlich ändern? |
|---|---|---|---|
| -∅ | بسیاری از اسمهای مذکرِ -er/-en/-el و خنثیهای -chen/-lein | der Becher → die Becher · das Brötchen → die Brötchen | در بعضی اسمها فقط Umlaut میآید: der Apfel → die Äpfel |
| -(e)n | تقریباً همهٔ اسمهای مؤنث؛ بسیاری از اسمهای شخص و N-Deklination | die Tafel → die Tafeln · der Student → die Studenten | پایان -in دو n میگیرد: Köchin → Köchinnen |
| -e | بسیاری از اسمهای مذکر و خنثی | der Einfluss → die Einflüsse · das Gericht → die Gerichte | در برخی اسمها واکه هم Umlaut میگیرد |
| -er | گروهی از اسمهای خنثی، بهویژه اسمهای کوتاه | das Kind → die Kinder · das Glas → die Gläser | Umlaut در این گروه بسیار رایج است |
| -s | بسیاری از واژههای بیگانه، مخففها و پایانهای واکهای | das Café → die Cafés · die WG → die WGs | واژههای قدیمیترِ بیگانه ممکن است جمع تاریخی داشته باشند |