Heimat ist …
واژههای مهاجرت، چندزبانگی و تعلق را این بار در جملههایی میگذاریم که جای هر جزء و دامنهٔ هر منفی در آن حسابشده است.
- Satzklammer · Vorfeld, Mittelfeld und rechte Klammer
- TEKAMOLO · neutrale Tendenz statt starre Regel
- Ergänzungen und Angaben · Dativ, Akkusativ, Präpositionalgruppen
- nicht und Negationswörter · Position, Fokus und Reichweite
- واژه و عبارت
- ۶۰
- تمرین
- ۴۴
- صفحهٔ مرور گرامر
- ۲
گرامر و نکتههای این درس
اول اسکلت جمله را ببین؛ بعد سراغ TEKAMOLO برو
جای فعل و Satzklammer را اول مشخص کن. بعد Ergänzung ها را از Angabe ها جدا کن و تازه روی اطلاعات آزادِ جمله از ترتیب خنثی TEKAMOLO کمک بگیر.
- SATZGERÜST · Erst das Gerüst, dann TEKAMOLOاول اسکلت جمله را پیدا کن
- MITTELFELD · Angabe ist nicht gleich ErgänzungAngabe و Ergänzung را از روی شکل ظاهری قاطی نکن
Genitiv را داخل گروهش ببین؛ nicht را از روی معنا جابهجا کن
Genitiv معمولاً بخشی از یک گروه بزرگتر است و nicht هم جای ثابتی ندارد: جای آن نشان میدهد کل گزاره را رد کردهای یا فقط زمان، علت، مکان یا یک Ergänzung را.
- GENITIV-ZOOM · Der Genitiv gehört meist zu einer größeren GruppeGenitiv را جدا از گروه بزرگتری که داخلش نشسته تحلیل نکن
- NEGATION · Die Bedeutung entscheidet über die Position von nichtجای nicht را از روی چیزی که واقعاً میخواهی رد کنی پیدا کن
نمونهٔ واژگان درس
۱۰ واژه از ۶۰ واژه و عبارت این درس.
| واژه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| sich zugehörig fühlen | احساس تعلق و عضویت در یک گروه، جامعه یا منطقه داشتن | Obwohl Marta erst seit wenigen Monaten im Viertel lebt, fühlt sie sich der engagierten Nachbarschaft bereits zugehörig.با اینکه مارتا فقط چند ماه است در این محله زندگی میکند، از همین حالا خودش را بخشی از جمع فعال همسایهها میداند. |
| das Heimatgefühl | حس تعلق به خانه یا وطن | Erst im Ausland merkte Niko, wie stark sein Heimatgefühl mit vertrauten Stimmen und Gerüchen verbunden war.نیکو تازه در خارج از کشور فهمید حس تعلقش به خانه تا چه اندازه با صداها و بوهای آشنا گره خورده است. |
| die Eingewöhnungsphase | دورهای که در آن فرد کمکم به محیط، شرایط یا روال تازه عادت میکند | In der Eingewöhnungsphase vermisste Tom vieles, doch feste Routinen gaben ihm zunehmend Sicherheit.تام در دورهٔ عادتکردن به محیط تازه دلش برای خیلی چیزها تنگ میشد، اما برنامههای منظم روزانه کمکم به او حس امنیت دادند. |
| Anschluss finden | در یک جمع تازه جاافتادن و با دیگران ارتباط و آشنایی پیدا کردن | Über den Sportverein fand Elena schnell Anschluss an Menschen, die ähnliche Interessen hatten.النا از طریق باشگاه ورزشی خیلی زود با آدمهایی آشنا شد که علایق مشابهی داشتند و در جمع جا افتاد. |
| die Zugehörigkeit | تعلق و عضویت در یک گروه، جامعه یا فرهنگ | Mehrere Sprachen zu sprechen kann das Gefühl der Zugehörigkeit zu verschiedenen Gemeinschaften stärken.حرفزدن به چند زبان میتواند حس تعلق به جامعههای مختلف را تقویت کند. |
| die Verbundenheit | پیوند و وابستگی عاطفی عمیق | Trotz der großen räumlichen Entfernung empfindet Mateo noch immer eine tiefe Verbundenheit mit seiner Heimatstadt.ماتئو با وجود فاصلهٔ جغرافیایی زیاد هنوز پیوند عمیقی با شهر زادگاهش احساس میکند. |
| die Vertrautheit | حس آشنایی و مأنوسبودن؛ نه لزوماً اعتماد | Schon nach wenigen Wochen entstand durch die täglichen Gespräche ein überraschendes Gefühl von Vertrautheit.فقط پس از چند هفته، گفتوگوهای روزانه حس آشنایی غیرمنتظرهای به وجود آورد. |
| die Herkunft | خاستگاه، پیشینه یا جایی که فرد یا چیزی از آن میآید | Im Auswahlverfahren sollte die soziale Herkunft der Bewerbenden keine Rolle spielen.در روند گزینش، پیشینه اجتماعی متقاضیان نباید نقشی داشته باشد. |
| die Identität | هویت؛ تصویری که فرد یا گروه از خود و جایگاهش دارد | Ihre kulturelle Identität hat sich verändert, ohne dass sie einen Teil ihrer Vergangenheit verleugnen musste.هویت فرهنگی او تغییر کرده، بیآنکه مجبور باشد بخشی از گذشتهاش را انکار کند. |
| sich heimisch fühlen | در جایی احساس راحتی و تعلق داشتن | Sie spricht noch nicht perfekt Schwedisch, fühlt sich in Göteborg aber längst heimisch.او هنوز سوئدی را بینقص صحبت نمیکند، اما مدتهاست در یوتبری احساس میکند خانه خودش است. |