سطح B1+ · متوسط تکمیلی · درس ۱

Träume, Freundschaften und echte Wendepunkte.

برای تعریف یک ماجرای خوب، «چه اتفاقی افتاد» کافی نیست؛ باید معلوم باشد کدام اتفاق زودتر افتاده، کدام بخش هنوز به امروز ربط دارد و هر فعل دقیقاً چه همراه‌هایی می‌خواهد.

  • Präteritum · Perfekt · Plusquamperfekt
  • Partizip II · Muster und Ausnahmen
  • Verbvalenz · Ergänzungen
  • Dativ vor Akkusativ? Nicht immer.
واژه و عبارت
۶۰
تمرین
۴۱
صفحهٔ مرور گرامر
۲

گرامر و نکته‌های این درس

یک اتفاق گذشته است؛ اما از کجا و برای چه کسی تعریفش می‌کنی؟

انتخاب زمان فقط به قدیمی‌بودن اتفاق ربط ندارد. گفت‌وگو، گزارش نوشتاری و ترتیب زمانی هرکدام شکل مناسب خودشان را می‌خواهند. این صفحه قرار نیست سه زمان را دوباره از صفر درس بدهد

  • Perfekt · Präteritum · Plusquamperfektسه زمان، سه کار متفاوت
  • BildungsmusterPartizip II را از روی ساختمان فعل بساز
  • Betonung entscheidetهمان پیشوند، دو تکیه و دو Partizip
  • Perfekt mit haben oder seinفعل کمکی را از معنی جمله انتخاب کن
  • Stolperstellenاشتباه‌هایی که در B1+ دیگر نباید بابتشان امتیاز از دست بدهی

فعل فقط معنی نمی‌دهد؛ صندلی‌های جمله را هم می‌چیند

هر فعل مشخص می‌کند چند جزء لازم دارد، کدام کیس را می‌خواهد و آیا حرف اضافه ثابت است یا نه. ترجمهٔ فارسی کمک می‌کند، اما داور نهایی خودِ فعل آلمانی است.

  • Valenzmusterالگوهای اصلی این درس
  • Kasus nicht aus dem Persischen ratenیک معنی نزدیک، دو کنش متفاوت
  • Objektreihenfolgeترتیب خنثی Dativ و Akkusativ
  • Präpositionalergänzungenحرف اضافه بخشی از شناسنامهٔ فعل است
  • Feinschliffسه نکتهٔ آخر

نمونهٔ واژگان درس

۱۰ واژه از ۶۰ واژه و عبارت این درس.

واژهمعنیمثال
der Lebenstraum رویای بزرگ زندگی؛ آرزویی که آدم مدت‌ها با خودش دارد Ihre kleine Werkstatt war lange nur ein Lebenstraum; heute beschäftigt sie dort acht Menschen.کارگاه کوچکش مدت‌ها فقط رویای زندگی‌اش بود؛ امروز هشت نفر آنجا برایش کار می‌کنند.
unerreichbar دست‌نیافتنی؛ دور از دسترس Nach drei Absagen wirkte das Ziel unerreichbar, aber sie änderte ihre Strategie statt aufzugeben.بعد از سه جواب رد، هدف دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید؛ اما او به‌جای تسلیم شدن راهبردش را عوض کرد.
sich einen Traum erfüllen یکی از آرزوهای خودش را عملی کردن؛ به آرزویش رسیدن Mit dem Sabbatjahr erfüllte er sich den Traum, mehrere Monate durch Südamerika zu reisen.او با گرفتن یک سال مرخصی، آرزوی چند ماه سفر در آمریکای جنوبی را عملی کرد.
einen Traum verwirklichen رویایی را به واقعیت تبدیل کردن Das Team verwirklichte seine Idee erst, nachdem ein kleines Kulturzentrum Räume angeboten hatte.گروه تازه وقتی توانست ایده‌اش را عملی کند که یک مرکز فرهنگی کوچک در اختیارش فضا گذاشت.
etwas herausbringen آلبوم، کتاب یا محصولی را منتشر یا روانهٔ بازار کردن Der unabhängige Verlag bringt im Herbst einen Roman über das Leben im Exil heraus.آن انتشارات مستقل پاییز امسال رمانی دربارهٔ زندگی در تبعید منتشر می‌کند.
als etwas gelten به‌عنوان چیزی یا کسی شناخته شدن؛ به حساب آمدن Sie gilt in der Branche als mutige Gründerin, weil sie auch unpopuläre Entscheidungen begründet.او در این حوزه به‌عنوان بنیان‌گذاری جسور شناخته می‌شود، چون حتی تصمیم‌های نامحبوبش را هم توضیح می‌دهد.
die Anfangseuphorie شور و هیجان شدیدِ روزهای اول Nach der Anfangseuphorie wurde allen klar, wie viel unbezahlte Arbeit noch vor ihnen lag.بعد از خوابیدن شور روزهای اول، همه فهمیدند هنوز چه‌قدر کار بی‌دستمزد پیش رو دارند.
die Ernüchterung فروکش‌کردن هیجان و روبه‌روشدن با واقعیت؛ سرخوردگی Die ersten Verkaufszahlen sorgten für Ernüchterung, obwohl die Kritiken ausgezeichnet waren.با اینکه نقدها عالی بودند، آمار نخست فروش همه را با واقعیت تلخی روبه‌رو کرد.
seinen Lebensunterhalt verdienen خرج زندگی خود را درآوردن Während der Gründungsphase verdiente sie ihren Lebensunterhalt noch als freie Übersetzerin.در دورهٔ راه‌اندازی کسب‌وکارش هنوز خرج زندگی را از راه ترجمهٔ آزاد درمی‌آورد.
die Expedition سفر اکتشافی یا پژوهشی Die Expedition musste abgebrochen werden, als sich die Wetterlage plötzlich verschlechterte.وقتی وضعیت هوا ناگهان بدتر شد، گروه مجبور شد سفر اکتشافی را نیمه‌کاره متوقف کند.

نمونهٔ جدول گرامر: Perfekt · Präteritum · Plusquamperfekt

سه زمان، سه کار متفاوت

FormTypischer EinsatzStrukturBeispiel
Perfektگفت‌وگو، تجربهٔ شخصی، پیام و ایمیلhaben/sein im Präsens + Partizip IIIch habe meinen Plan geändert.
Präteritumروایت و گزارش نوشتاری؛ همچنین sein ، haben و Modalverben در گفت‌وگوPräteritumstamm + EndungSie wollte reisen, hatte aber kein Geld.
Plusquamperfektاتفاقی که پیش از یک نقطهٔ گذشته رخ دادهhatte/war + Partizip IINachdem sie gekündigt hatte, zog sie um.
مرز واقعیاین تقسیم‌بندی گرایش زبانی است، نه دیوار بتنیگونهٔ متن و منطقه هم اثر دارندIm Gespräch: Ich war müde. / Ich bin müde gewesen.